چند ضرب‌المثل – 1

1. Actions speak louder than words.

به عمل کار برآید به سخندانی نیست.

2. Birds of the same feather flock together.

کبوتر با کبوتر، باز با باز / کند همجنس با همجنس پرواز

3. Better late than never.

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است

4. A word to the wise is enough.

در خانه اگر کس است  یک حرف بس است

5. An apple a day keeps the doctor away.

روزی یک سیب بخور تا از طبیب بدور مانی

(35) دیدگاه

چند اصطلاح – 4

Under one’s very nose
e.g.: The witness told the court that the murder had been committed under his very nose.
درست جلو چشمان شخص
شاهد به دادگاه گفت که قاتل جلوی چشم اون مرتکب جنایت‌ش شده.
Turn someone off
e.g.: You really turn me off when you talk with your mouth full.
حال کسی را گرفتن، دلسرد کردن
حسابی حالم رو با اون دهنت گرفتی.
Feel under the weather
e.g.: I don’t feel like going to work today. I feel under the weather.
دمق بودن، دل و دماغ نداشتن، حال کسی گرفته بود
اصلا امروز دل و دماغ رفتن سر کار رو ندارنم. دل و دماغ ندارم.
Cross my heart!
e.g.: I didn’t break the glass, cross my heart!
به جون خودم! قشم می‌خورم!
به جون خودم من شیشه رو نشکستم!
Under the table
e.g.: I had to pay one grand under the table to have the contract signed.
رشوه، زیر میزی
مجبور بودم یه هزار چوقی (هزار دلاری) زیر میزی بدم تا این قرارداد امضا بشه.

(9) دیدگاه

اعضای خانواده و اقوام

حتما به ذهن شما هم خطور کرده که ببینید «پدر زن شوهر عموی عمه ی خاله بزرگ جان مادر بزرگ مادری» تون به زبان انگلیسی چی میشه! خب پس با ما همراه باشید.

همین اول کار بگم که در فرهنگ اونور آب، مثل ما ایرانی‌ها اینقدر فک و فامیل مهم نیست، به همین خاطر ممکنه واسه چند معنی متفاوت تو فارسی تنها با یه کلمه مواجه بشین.

مثلا در فارسی عمو و دایی دو شخصیت کاملا مجزا و منفک از هم هستند که به هیچ وجه قابل قاطی شدن با هم نیستن، اما تو انگلیسی فقط کلمه ی معادل uncle رو واسه این دو داریم. یا مشابه‌های دیگر.

برای اجتناب از طولانی شدن بیش از حد این مطلب فقط به درج عنوان و معادل فارسی آن در جدول بسنده شده است. در صورت تمایل به کسب اطلاعات انگلیسی بیشتر بر روی هر یک کلیک کنید.

Son

پسر

Mother

مادر

Father

پدر

Parents

والدین

Stepbrother

نا برادری – برادر خوانده

Sister

خواهر

Brother

برادر

Daughter

دختر

Half-brother

نا برادری – برادر خوانده

Stepmother

نا مادری – مادر خوانده

Stepfather

نا پدری – پدر خوانده

Stepsister

نا خواهری – خواهر خوانده

Grandmother

مادر بزرگ

Grandfather

پدر بزرگ

Grandparents

پدر بزرگ و مادر بزرگ

Half-sister

ناخواهری – خواهر خوانده

Grandson

نوه – پسر پسر – پسر دختر

Grandchildren

نوه

Great grandmother

مادر جد

Great grandfather

پدر جد

Cousin

عموزاده – دایی زاده – عمه زاده – خاله زاده

Uncle

عمو – دایی – شوهر عمه – شوهر خاله

Aunt

عمه – خاله – زن دایی – زن عمو

Granddaughter

نوه – دختر دختر – دختر پسر

Sister-in-law

خواهر زن – خواهر شوهر – جاری – زن برادر زن

Brother-in-law

برادر شوهر – برادر زن – باجناق

Nephew

پسر خواهر یا برادر – پسر برادر زن و خواهر شوهر

Niece

دختر برادر یا خواهر

Twins

دوقلو

Only-child

تک فرزند

Mother-in-law

مادر زن – مادر شوهر

Father-in-law

پدر زن – پدر شوهر

Husband

شوهر

Wife

زن

Girl friend

دوست دختر

Boy friend

دوست پسر

Ex-girlfriend

دوست دختر سابق

Ex-boyfriend

دوست پسر سابق

Ex-husband

شوهر سابق

Ex-wife

زن سابق

(7) دیدگاه

چند اصطلاح – 3

Wet blanket
e.g.: You shouldn’t invite him to your birthday party. He is such a wet blanket!

آیه یاس، حال‌گیر
مثال: نباید اونو به مهمونی دعوت می‌کردی. او یه آدم حال‌گیری که نگو!

Knock on wood
e.g.: The children haven’t had a cold so far this winter, knock on wood!

بزنم به تخته! بزن به تخته!
مثال: بچه‌ها تو این زمستونی تا حالا مریض نشدن، بزنم به تخته!

As like as two peas in a pad
e.g.: The two sisters are as like as two peas in a pod.

مثل سیبی که از وسط نصف کرده باشند، کاملا شبیه به هم
مثال: دو تا خواهر مثل سیبی می‌مونن که از وسط نصف شده باشه.

Dog-eat-dog
e.g.: It’s pretty tough to survive in this dog-eat-dog world.

هرکی هرکی، ظالم، بی‌رحم
مثال: خیلی سخته که تو این دنیای هرکی هرکی آدم زنده بمونه.

In the same boat
e.g.: – I’m broke. Can you lend me a couple of bucks?
- Sorry, I’m in the same boat.

همدم بودن
- من ورشکسته‌ام، می‌شه یه مقدار پول بهم بدی؟
- ببخشید، منم عینهو خودتم.

(4) دیدگاه

چگونه تماس تلفنی بگیریم – 1

استفاده از هر اسباب و ابزاری آداب و اصول و قواعد خاص خود را دارد، کلمات و اصطلاحاتی خاص را می‌طلبد و نوعی دیگر از نگاه را باید به رویکرد خود به نحوه ی استفاده باید داشته باشیم. تلفن زدن یکی از این اسباب و ابزارآلات پرکاربرد در نیای امروز است. به ویژه اینکه با کاهش هزینه‌های تماس‌های بین‌المللی دیگر هر فردی قادر است تا با حداقل هزینه این تجربه ی شیرین را کسب نماید.

برای داشتن تماس تلفنی درست با انگلیسی زبانان می‌توانید با توجه به موارد فوق، چهره‌ی خوب و متبحری – بالاخص در دانستن زبان طرف مقابل – از خود نشان داده و اعتماد او را جلب نمایید، که در تماس‌های بازرگانی و تجاری که اغلب بدون حضور فیزیکی رخ می‌دهد از اهم واجبات است. مراحل یک تماس تلفنی به قرار زیر است:

---------------------------

سلام (Hi):
ادب حکم می‌کند که در هر بازدید – چه فیزیکی و چه غیر – ابتدا سلامی به مخاطب خود بدهید. برای این منظور می‌توانید از عبارات زیر بهره ببرید:

Hello
Hi
Hi there

بهتر آن است که پس از سلام، وقت بخیر بگویید. برای این مهم می‌توانید از عبارت‌های صبح‌بخیر، ظهر بخیر، بعد از ظهر بخیر، عصر بخیر، و شب بخیر استفاده نمایید.

Hi, good morning
Hi, good after noon

اگر می‌دانید که وقت محلی – وقت محلی مخاطب تماس – چه موقعی از روز است می‌توانید به راحتی یک از عبارت‌ها را انتخاب کنید. اما اگر مطمئن نیستید که مخاطب شما در چه زمانی از روز قرار دارد، می‌توانید با کمک نقشه، موبایل، رایانه، تقویم جیبی یا هر وسیله‌ی دیگری که اختلاف ساعت‌های جهانی را دارد، زمان مناسب را استخراج کنید.

گاهی دسترسی به این ابزارها ممکن نیست یا شما هم مثل من از ریاضیات تنها 2+2=5 را می‌دانید (!)، پس حالا چه باید کرد؟ در چنین مواقعی ترس به دل راه ندهید، و قدری هوشیار باشید. از آنجا که مخاطب شما معمولاً منشی یا دفتردار یا هر کس که باشد، پس از برداشتن تلفن، وقت بخیر به شما می‌گوید، می‌توانید به راحتی از خود او کمک بگیرید. مثلاً پس از برقراری تماس کسی گوشی را برداشته و می‌گوید:

- Hi, good morning. May I help you?

شما هم بلافاصله می‌توانید بگویید:

- Hi, good morning too…

---------------------------

لغات و اصطلاحات:

Hi
Hello
Hi there

سلام

Good morning

روز بخیر

Good noon

ظهر بخیر

Good after noon

بعد از ظهر بخیر، عصر بخیر

Good evening

غروب بخیر، سر شب بخیر

Good night

شب بخیر، شب خوش

---------------------------

[ این مقاله ادامه دارد، در پست‌های بعدی آنرا دنبال کنید...]

(3) دیدگاه

چند اصطلاح – 2

1. Wet behind the ears

دهان کسی بوی شیر دادن، بی‌تجربه و خام بودن، جوجه بودن، بچه بودن

He’s too young to become a manager. He’s still wet behind the ears!

هنوز دهنش بوی شیر میده و واسه مدیر شدن خیلی جونه.

---------------------------

2. The party is over!

دیگه بازی تموم شد!

Freeze! Stick’em up! The party’s over!

از جاتون تکون نخورین! دستا بالا! دیگه بازی تموم شد!

---------------------------

3. Piece of cake

مثل آب خوردن، خیلی ساده و آسون

I’ll fix the TV in a flash. It’s a piece of cake!

تو یه چشم به هم زدن تلویزیون رو تعمیر می‌کنم. عین آب خوردنه.

---------------------------

4. Be up to one’s ears in something

تا خر‌خره تو چیزی غرق بودن

I’m up to my ears in debt.

تا خرخره تو بدهی گیرافتادم!

---------------------------

5. All ears

سرآپا گوش بودن

Well, tell me the story. I’m all ears!

خب داستان رو برام تعریف کن، سرآپا گوشم!

(16) دیدگاه

چگونه ابراز تاسف کنیم

تمام فرهنگ‌ها و مذاهب به شخصیت انسانی و رفتار شایسته ی نوع بشر با دیگر همنوعان خود ارزش زیادی قایل است و دلیل این مدعا را می‌توان در ضرب‌المثل‌های متعدد و متفاوتی که در فرهنگ‌های مختلف وجود دارد یافت.

در زبان فارسی «ادب مرد به ز دولت اوست» از برجسته‌ترین این مثال‌ها است که معادل انگلیسی آن چیزی مثل «Manners maketh man» خواهد بود.

در کارهای روزمره بارها پیش می‌آید که بابت رفتار بد خود مجبور به ابراز تاسف و ندامت هستیم. در چنین مواقعی می‌توانید از جملات زیر بهره ببرید:

---------------------------

تاسف زیاد (واقعاً متاسفم…)

I’m really sorry…
I’m so sorry…

I’m really sorry, James, I didn’t mean to lose your book.
I’m so sorry I forgot your birthday, Judy!

واقعاً متاسفم جیمز، اما نمی‌خواستم کتابت را گم کنم.
جودی، خیلی خیلی متاسفم که تولدت را فراموش کردم!

---------------------------

تاسف / معذرت

Sorry about…
Sorry for…

Sorry about the mess. I’ll clear up later.
Sorry for taking your DVD.

از اینکه اینجا اینقدر بهم ریخته است متاسفم، بعداً مرتب می‌کنم‌اش.
از اینکه DVDات را برداشتم معضرت می‌خواهم.

---------------------------

بیان تاسف بدون ذکر «I’m sorry»

I’d like to apologise for…

I’d like to apologise for the way I spoke to you earlier.

بابت اینکه قبلا اون طوری باهات حرف زدم خیلی شرمندم.

---------------------------

لغات و اصطلاحات:

to apologise
to say sorry, to ask for forgiveness, to express regret

an exclamation
a word, phrase or sentence that is shouted out suddenly, often through surprise or anger

to hurt someone’s feelings
to make someone feel upset or unhappy

a misunderstanding
this can mean ‹a small disagreement’

trouble
unhappiness, distress, worry or danger

a hard time
a difficult time

to be out of order (informal)
to be impolite or rude

(4) دیدگاه

Older Posts »
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.