آرشیو برای دسامبر, 2007

چند اصطلاح – 4

Under one’s very nose
e.g.: The witness told the court that the murder had been committed under his very nose.
درست جلو چشمان شخص
شاهد به دادگاه گفت که قاتل جلوی چشم اون مرتکب جنایت‌ش شده.
Turn someone off
e.g.: You really turn me off when you talk with your mouth full.
حال کسی را گرفتن، دلسرد کردن
حسابی حالم رو با اون دهنت گرفتی.
Feel under the weather
e.g.: I don’t feel like going to work today. I feel under the weather.
دمق بودن، دل و دماغ نداشتن، حال کسی گرفته بود
اصلا امروز دل و دماغ رفتن سر کار رو ندارنم. دل و دماغ ندارم.
Cross my heart!
e.g.: I didn’t break the glass, cross my heart!
به جون خودم! قشم می‌خورم!
به جون خودم من شیشه رو نشکستم!
Under the table
e.g.: I had to pay one grand under the table to have the contract signed.
رشوه، زیر میزی
مجبور بودم یه هزار چوقی (هزار دلاری) زیر میزی بدم تا این قرارداد امضا بشه.

(2) دیدگاه

اعضای خانواده و اقوام

حتما به ذهن شما هم خطور کرده که ببینید “پدر زن شوهر عموی عمه ی خاله بزرگ جان مادر بزرگ مادری” تون به زبان انگلیسی چی میشه! خب پس با ما همراه باشید.

همین اول کار بگم که در فرهنگ اونور آب، مثل ما ایرانی‌ها اینقدر فک و فامیل مهم نیست، به همین خاطر ممکنه واسه چند معنی متفاوت تو فارسی تنها با یه کلمه مواجه بشین.

مثلا در فارسی عمو و دایی دو شخصیت کاملا مجزا و منفک از هم هستند که به هیچ وجه قابل قاطی شدن با هم نیستن، اما تو انگلیسی فقط کلمه ی معادل uncle رو واسه این دو داریم. یا مشابه‌های دیگر.

برای اجتناب از طولانی شدن بیش از حد این مطلب فقط به درج عنوان و معادل فارسی آن در جدول بسنده شده است. در صورت تمایل به کسب اطلاعات انگلیسی بیشتر بر روی هر یک کلیک کنید.

Son

پسر

Mother

مادر

Father

پدر

Parents

والدین

Stepbrother

نا برادری – برادر خوانده

Sister

خواهر

Brother

برادر

Daughter

دختر

Half-brother

نا برادری – برادر خوانده

Stepmother

نا مادری – مادر خوانده

Stepfather

نا پدری – پدر خوانده

Stepsister

نا خواهری – خواهر خوانده

Grandmother

مادر بزرگ

Grandfather

پدر بزرگ

Grandparents

پدر بزرگ و مادر بزرگ

Half-sister

ناخواهری – خواهر خوانده

Grandson

نوه – پسر پسر – پسر دختر

Grandchildren

نوه

Great grandmother

مادر جد

Great grandfather

پدر جد

Cousin

عموزاده – دایی زاده – عمه زاده – خاله زاده

Uncle

عمو – دایی – شوهر عمه – شوهر خاله

Aunt

عمه – خاله – زن دایی – زن عمو

Granddaughter

نوه – دختر دختر – دختر پسر

Sister-in-law

خواهر زن – خواهر شوهر – جاری – زن برادر زن

Brother-in-law

برادر شوهر – برادر زن – باجناق

Nephew

پسر خواهر یا برادر – پسر برادر زن و خواهر شوهر

Niece

دختر برادر یا خواهر

Twins

دوقلو

Only-child

تک فرزند

Mother-in-law

مادر زن – مادر شوهر

Father-in-law

پدر زن – پدر شوهر

Husband

شوهر

Wife

زن

Girl friend

دوست دختر

Boy friend

دوست پسر

Ex-girlfriend

دوست دختر سابق

Ex-boyfriend

دوست پسر سابق

Ex-husband

شوهر سابق

Ex-wife

زن سابق

(3) دیدگاه

چند اصطلاح – 3

Wet blanket
e.g.: You shouldn’t invite him to your birthday party. He is such a wet blanket!

آیه یاس، حال‌گیر
مثال: نباید اونو به مهمونی دعوت می‌کردی. او یه آدم حال‌گیری که نگو!

Knock on wood
e.g.: The children haven’t had a cold so far this winter, knock on wood!

بزنم به تخته! بزن به تخته!
مثال: بچه‌ها تو این زمستونی تا حالا مریض نشدن، بزنم به تخته!

As like as two peas in a pad
e.g.: The two sisters are as like as two peas in a pod.

مثل سیبی که از وسط نصف کرده باشند، کاملا شبیه به هم
مثال: دو تا خواهر مثل سیبی می‌مونن که از وسط نصف شده باشه.

Dog-eat-dog
e.g.: It’s pretty tough to survive in this dog-eat-dog world.

هرکی هرکی، ظالم، بی‌رحم
مثال: خیلی سخته که تو این دنیای هرکی هرکی آدم زنده بمونه.

In the same boat
e.g.: – I’m broke. Can you lend me a couple of bucks?
- Sorry, I’m in the same boat.

همدم بودن
- من ورشکسته‌ام، می‌شه یه مقدار پول بهم بدی؟
- ببخشید، منم عینهو خودتم.

(4) دیدگاه